محمد رضا واليزاده معجزى
118
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
و خونخوارى و قساوت قلب ظل السلطان مىباشد ، نكاتى مستتر باشد كه به نفع ظل السلطان باشد و بار گناه او را در نظر خواننده سبك سازد . غرض از ذكر اين فراز آن است كه همه كتابهايى كه راجع به اين شاهزاده چيزى نوشتهاند ، بايستى مورد توجه و دقت قرار گيرد و نظر موافق و مخالف همديگر سنجيده شده و در معرض قضاوت خوانندگان قرار داده شود تا معلوم شود كه آيا اين شاهزاده در تمام موارد غرضش اقناع حس خونخوارى خود بوده و يا اينكه مىخواسته با اين نوع سياست خشونتآميز مردم را از تعدى به حقوق همديگر منع كند و از تجاوز زورگويان جلوگيرى نمايد . البته جاى انكار نيست كه ظل السلطان در حوزه وسيع حكومت خود ظلم و ستم فراوان كرده و خونهاى به ناحق ريخته و به ويژه چون براى جمعآورى ثروت حرص و طمع عجيبى بر وجود او چيره شده بود و در اين راه به كارهاى خلاف حق و عدالت بسيار دست مىزد و آن همه ثروت بىكرانى كه در نزد او جمع شده بود ، هيچكدام از راه مشروع و حلال به دست او نيامده روزگارى در اختيار صاحبان حقيقى آنها بودهاند . « 1 » با اين حال موقعى كه اعمال ظل السلطان را با ساير شاهزادگان در دوره سلطنت ناصر الدين شاه مىسنجيم ، به اين نتيجه مىرسيم كه آنها هم هريك بر قطرى از كشور بىصاحب خود حكومت مىكردند و غير از ظلم و ستم و جمع مال هدفى نداشتند لكن ظل السلطان لااقل در حوزه فرمانفرمايى خود خدماتى هم از قبيل برقرارى امنيت در جادهها و جلوگيرى از قطاع الطريق و ايجاد نظم در محل و تربيت يك ارتش قوى و تعليم يافته و مجهز مطابق ارتش كشورهاى اروپايى انجام داده و بههمين دليل بايد
--> ( 1 ) . مال اندوزى ظل السلطان و آن ثروت بىكرانى كه نزد او جمع شده بود بىشباهت به داستان على بن عيسى بن ماهان نيست زيرا : على بن عيسى بن ماهان كه هارون الرشيد او را بهجاى فضل بن يحيى به خراسان فرستاده بود ، اموال فراوانى براى خليفه فرستاده بود و هارون براى تماشاى آن هدايا با اركان دولت به خارج از قصر رفته بودند هنگامى كه آنها را از نظر هارون الرشيد گذرانيدند ، وى با عبارات طنزآميزى يحيى را مخاطب ساخته و پرسيد . " اين اموال در زمان حكومت پسرت فضل كجا بودند ؟ " يحيى كه مردى صريح الهجه و شجاع بود ، در كمال شهامت به هارون پاسخ داد : " اين اموال در زمان حكمرانى پسرم فضل در نزد صاحبان و مالكين اصلى آنها بودند . " هارون از اين جواب تند و صريح يحيى مكدر و ساكت شد و به نحو گلايهآميزى به يحيى گفت : " چرا در انظار آنگونه جواب تند و زنندهاى به من داديد ؟ " يحيى گفت : " به خدا سوگند شما مضاعف اين اموال و هدايايى را كه على بن عيسى بن ماهان از خراسان به ديار خلافت فرستاده ، خرج اردوكشى به خراسان خواهيد كرد و موفق به آرام ساختن شورش خراسان و اعاده نظم و آرامش در آن سرزمين نخواهيد شد . " طولى نكشيد كه پيشگوييهاى يحيى به حقيقت پيوست و خراسانيان سر به شورش برداشتند و هارون الرشيد چند دفعه به آن سرزمين سپاه فرستاد و هربار مواجه با شكست شد و سرانجام خودش با حال بيمارى به آن سرزمين رهسپار شد و در آنجا فوت كرد .